جنگی بر پایه انتقام | چرا حمله آمریکا و اسرائیل به ایران منطقه را به سوی بحرانی بزرگتر سوق می دهد؟
به گزارش اقتصادنیوز، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، موجی جدید از بیثباتی و آشوب را در منطقه ایجاد کرده است؛ وضعیتی که به نظر میرسد نه واشنگتن و نه تلآویو، قادر به کنترل کامل پیامدهای آن نیستند.
اقتصادنیوز: توضیحات روبیو در مورد جنگ با ایران نهتنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر مفهومی نیز دچار آشفتگی است. این روایت به این معنی است که آمریکا به این دلیل وارد جنگ شد که اسرائیل قرار بود جنگی را آغاز کندز:
آمریکا و اسرائیل در حالی با انتقادهای گسترده روبهرو هستند که هدف اصلی این اقدام را جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای ایران عنوان می کنند. با این حال، برخی منتقدان معتقدند که واقعیت تا حدی متفاوت است. از نگاه آنان دستیابی ایران به ظرفیت هستهای میتوانست موازنهای را در برابر برتری نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه ایجاد کرده و بدین ترتیب، به تقویت صدای کشورهای جنوب جهانی در نهادهایی مانند سازمان ملل منجر شود؛ سناریویی که به نظر برای واشنگتن و تلآویو مطلوب نیست.
تردید نسبت به توجیه هستهای
عبدالقادر عبدالرحمن در میدل ایست آی نوشت: در روزهای نخستین پس از حمله، برخی گزارشها و اظهارنظرهای دیپلماتیک این پرسش را مطرح کردند که آیا واقعا برنامه هستهای ایران در آستانه تبدیل شدن به یک تهدید فوری بوده است یا نه.
از سویی، میانجیگران عمانی اعلام کردند که ایران در جریان مذاکرات آمادگی خود را برای پذیرش محدودیتهای قابل توجهی بر برنامه هستهای نشان داده بود؛ محدودیتهایی که حتی میتوانست مانع از دستیابی ایران به مواد لازم برای ساخت سلاح هستهای شود.
بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، در گفتوگو با شبکه CBS اعلام کرد ذخایر اورانیوم غنیشده ایران قرار بود تا پایینترین سطح ممکن کاهش یافته و به سوخت تبدیل شود؛ اقدامی که به گفته او غیرقابل بازگشت بود.
به گفته او ایران همچنین برای راستیآزمایی توافق، آمادگی خود را برای دادن دسترسی کامل به بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تأسیسات هستهای، اعلام کرده بود.
اشتباه تاریخی یا توافقی عادلانه؟
پیش از این، توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که به برجام معروف است، میان ایران و قدرتهای جهانی با هدف جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای شکل گرفته بود. با این حال، دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سال ۲۰۱۸ بهطور یکجانبه از آن خارج شد؛ اقدامی که به گفته تحلیلگران تا حدی تحت تأثیر مواضع تند بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، قرار داشت که این توافق را اشتباهی تاریخی توصیف کرده بود.
ریشههای تاریخی تنش
برای درک بهتر تنشهای امروز، برخی ناظران به تحولات تاریخی روابط ایران و غرب اشاره میکنند. یکی از نقاط عطف در این رابطه، کودتای ۱۹۵۳ ایران بود؛ رویدادی که با حمایت آمریکا و بریتانیا به برکناری نخستوزیر وقت، محمد مصدق، انجامید. پس از آن، حکومت محمدرضا پهلوی تقویت شد و تا زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ ادامه یافت.
این تحولات تاریخی، نقش مهمی در شکلگیری بیاعتمادی عمیق میان ایران و غرب داشته اند. انقلاب اسلامی ایران نیز به تغییر قابل توجه در سیاست خارجی ایران، بهویژه در قبال آمریکا و اسرائیل منجر شد.
در همین چارچوب، بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران همچنان یکی از نقاط حساس در حافظه سیاسی آمریکا به شمار میرود؛ موضوعی که در نگاه سیاستمداران آمریکایی به ایران بیتأثیر نبوده است.
رقابتهای ژئوپلیتیک و انرژی
در کنار اختلافات سیاسی، عوامل ژئوپلیتیک و اقتصادی نیز در تنشهای کنونی نقش دارند. ایران با در اختیار داشتن یکی از بزرگترین ذخایر نفتی جهان، بازیگری مهم در بازار انرژی محسوب میشود. برخی تحلیلگران معتقدند که کنترل یا محدود کردن دسترسی به این منابع، میتواند اهمیت قابل توجهی در رقابتهای جهانی انرژی دارد.
در این میان، روابط ایران با قدرتهایی مانند چین و روسیه نیز به یکی از عوامل مورد توجه در محاسبات ژئوپلیتیک تبدیل شده است. چین در سالهای اخیر به یکی از بزرگترین خریداران نفت ایران تبدیل شده و همکاریهای اقتصادی و فنی میان دو کشور افزایش یافته است.
از سوی دیگر، روابط نظامی و همکاریهای دفاعی میان تهران و مسکو نیز در سالهای اخیر مورد توجه کشورهای غربی قرار گرفته است.
ایران؛ حلقه حساس در رقابت قدرتها
به باور برخی تحلیلگران، ایران در فضای رقابت قدرتهای بزرگ بهعنوان یکی از حلقههای مهم در معادلات ژئوپلیتیک مطرح شده است. از این رو، فشارها بر ایران میتواند بخشی از تلاش گستردهتر برای محدود کردن همکاریهای میان برخی قدرتهای رقیب تلقی شود.
در عین حال، اسرائیل نیز ایران را مهمترین رقیب منطقهای خود میداند و تضعیف موقعیت آن را بخشی از راهبرد حفظ برتری نظامی خود در خاورمیانه ارزیابی میکند.
خطر تشدید بحران در منطقه
با وجود این محاسبات، منتقدان هشدار میدهند که راهبردهای مبتنی بر فشار و درگیری میتواند پیامدهای پیشبینینشدهای را برای منطقه به همراه داشته باشد. بهعنوان نمونه، تجربه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نشان میدهد که حتی پس از گذشت بیش از دو دهه، این کشور همچنان با بیثباتی و پیامدهای طولانیمدت آن دستوپنجه نرم میکند.
بنابراین، ادامه تنشها میتواند واکنشهای پیچیده و پرهزینهای را در پی داشته باشد؛ واکنشهایی که در نهایت نهتنها برای مردم ایران بلکه برای کل منطقه تبعات سنگینی خواهد داشت.