ترامپ با فشار اسرائیل وارد جنگ شد؟ | واشنگتن مسئولیت حمله به ایران را بر دوش نتانیاهو میاندازد
به گزارش اقتصادنیوز، درحالی که جنگ میان ایران و آمریکا و اسرائیل در نهمین روز قرار دارد، چند روز پیش مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در جمع خبرنگاران و کنگره در واشنگتن، از علت چرایی حمله به ایران پرده برداشت. او گفت: ما از تصمیم اسرائیل برای حمله به ایران مطلع بودیم و پیشبینی میکردیم که ایران در پاسخ، نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد؛ بنابراین تصمیم گرفتیم تا با حمله پیشدستانه، تلفات احتمالی نیروهایمان را کاهش دهیم.
آشفتگی معنایی
استیون سیمون در فارن پالیسی نوشت: توضیحات روبیو در مورد جنگ با ایران نهتنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر مفهومی نیز دچار آشفتگی است. این روایت به این معنی است که آمریکا به این دلیل وارد جنگ شد که اسرائیل قرار بود جنگی را آغاز کند.
اقتصادنیوز: دولت اردوغان نسبت به امکان ایجاد تغییرات بنیادین در ساختار قدرت ایران، به ویژه توسط بازیگران خارجی چون آمریکا، تردید دارد. از نگاه تحلیلگران ترک، اگر دولت باراک اوباما که به برنامهریزی استراتژیک و تصمیمگیری محتاطانه شهرت داشت نتوانست روند تحولات سوریه را به سمت یک تغییر کامل هدایت کند، بعید است که دولت پرتنش دونالد ترامپ بتواند در مورد ایران به نتیجهای روشن برسد.
این درحالی است که مقامات آمریکایی تأکید میکنند که این عملیات به هر حال باید انجام می شد. چنین استدلالی آمریکا را همزمان بهعنوان کشوری نشان میدهد که با اکراه و در واکنش به تصمیم متحد خود، این جنگ را آغاز کرده و در عین حال قاطعانه اهداف جنگی خود را دنبال کرده است؛ تناقضی که بهجای روشن کردن مسئولیت، آن را مبهمتر میکند.
روایت به نفع کمپین انتخاباتی
چارچوببندی روبیو از این موضوع اهمیت زیادی دارد، چرا که نشان دهنده سیاست خارجی آمریکا است. در حزبی که میان رویکرد اول آمریکا و گرایشهای تهاجمی در سیاست خارجی در حال کشمکش است، نسبت دادن شروع جنگ به علت فشار یکی از متحدان از نظر انتخاباتی بسیار سودمند است. چنین روایتی از جانب سیاستمداری چون روبیو که ممکن است در آینده نامزد ریاستجمهوری شود، اجازه میدهد که همزمان دو پیام را مخابره کند: از یک سو نشان دهد که در برابر ایران سختگیر است، و از سوی دیگر مسئولیت تصمیم برای جنگ را به دوش متحدی دیگر بیندازد.
از نظر تاریخی نیز روایتهایی که ادعا میکنند آمریکا در حال جنگیدن در جنگ دیگران و بهویژه تحت فشار بازیگران یهودی است، بارها تکرار شده است.
آمریکا برخلاف خواست خود وارد جنگ شد؟
بحث کردن درباره اینکه آیا آمریکا باید با ایران وارد جنگ می شد یا نه، قابل قبول است. همچنین پرسش درباره راهبردها، هزینهها، اهداف و برنامه خروج از جنگ نیز طبیعی و ضروری است.
اما آنچه بدون ارائه شواهد قابل قبول نیست، این ادعاست که واشینگتن برخلاف میل خود و صرفا به دلیل فشار یا دستکاری اسرائیل وارد جنگ شده است. این ادعا در حالی مطرح می شود که سوابق تاریخی چنین ادعایی را تأیید نمیکند.
ریشه تاریخی تقابل با ایران
تقابل میان آمریکا و ایران با اقدامات اسرائیل آغاز نشده و بیش از چهار دهه سابقه دارد. از بحران گروگانگیری در سال ۱۹۷۹ و حملات علیه نیروهای آمریکایی در لبنان در دهه ۱۹۸۰ گرفته تا درگیریهای طولانیمدت میان نیروهای آمریکایی و شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق پس از سال ۲۰۰۳.
اقتصادنیوز: بحران کنونی تنها آزمونی برای توان بازدارندگی نظامی نیست؛ بلکه آزمونی است برای تابآوری نظام جهانی انرژی. در اقتصاد بهم پیوسته جهانی، جنگهای منطقهای بهندرت در همان منطقه باقی میمانند، بهویژه زمانی که جریان انرژی جهان در معرض خطر قرار گیرد.
دولتهای مختلف آمریکا، چه دموکرات و چه جمهوریخواهان، همواره ایران را بهعنوان یک رقیب راهبردی درنظر گرفته و ادعا می کنند که این کشور در زمینه گسترش سلاحهای هستهای فعالیت می کند. از سوی دیگر ایران را حامی شبکههای مسلحی که با منافع آمریکا در تضادند، معرفی می کنند.
این ارزیابیها هیچ کدام از سوی اورشلیم دیکته نشدهاند؛ بلکه حاصل جمعآوری و تحلیل اطلاعات توسط نهادهای اطلاعاتی آمریکا و فرآیند سیاستگذاری در واشینگتن بودهاند.
ارتباط متحدان در روابط بین الملل
مطالعات روابط بینالملل میان دو مفهوم تمایز قائل میشوند: به دام افتادن و مفهوم وانهادگی. در حالت اول، پای قدرت بزرگتر به صورت ناخواسته توسط متحد کوچک تر به جنگ باز می شود؛ و در حالت دوم قدرت بزرگ از حمایت متحد خود خودداری میکند.
نمونههای کلاسیک به دام افتادن معمولا شامل تعهدات معاهدهای الزامآور و پیمان های دفاعی مشترک هستند. اما رابطه آمریکا و اسرائیل چنین ویژگیهایی ندارد. در حقیقت، هیچ بند دفاع متقابل خودکاری میان دو کشور وجود ندارد و رؤسایجمهور آمریکا از استقلال کامل در تصمیمگیریهای عملیاتی برخوردارند.
آمریکا در بسیاری از موارد مستقل از اسرائیل عمل کرده است
تاریخ نیز این استقلال را بهروشنی نشان میدهد. از بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ تا امروز، موارد متعددی وجود داشته که واشینگتن مسیر متفاوتی از اسرائیل انتخاب کرده است.
برای مثال در سال ۱۹۹۱ و در جریان جنگ خلیج فارس، واشنگتن ظاهرا کدهای شناسایی دوست یا دشمن را در اختیار نیروی هوایی اسرائیل قرار نداد، چون نگران بود که مشارکت اسرائیل در جنگ باعث فروپاشی ائتلاف بینالمللی شود. متعدد دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد که در زمان هایی که منافع دو طرف با یکدیگر همسو نبوده است، واشینگتن با طرح های اسرائیل مخالفت کرده و یا آنها را محدود کرده است. چنین رفتاری، شباهتی به ابرقدرتی که قادر به نه گفتن به متحد خود نباشد، نیست.
بازدارندگی یا مداخله بشردوستانه؟
بیانیههای رسمی واشینگتن همواره جنگ را در قالب مفاهیم سیاست خارجی این کشور توصیف میکنند. مفاهیمی چون ایجاد بازدارندگی، جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای و تهدیدهای موشکی، ثبات منطقهای و حتی مداخلهگرایی بشردوستانه. در این روایتها گفته نمیشود که آمریکا صرفا از اسرائیل پیروی میکند و فارغ از اینکه کسی این اهداف را منطقی بداند یا نه، از آنها بهعنوان اولویتهای آمریکا یاد میشود.
از سویی، باید توجه داشت که سبک تصمیم گیری دونالد ترامپ هیچ شباهتی به سیاست مداری که بهسادگی از دستورات یک دولت خارجی پیروی می کند، ندارد. بدبینی او نسبت به متحدان، تأکید بر سیاست اعمال قدرت و تمایل او به اقدامهای یکجانبه آمریکا، با چنین تصوری همخوانی ندارد. بیانیههای کاخ سفید و وزارت دفاع نیز همواره از اهداف آمریکا حرف می زنند، نه از دیکتههای اسرائیل.
چرا روایت «کشیده شدن به جنگ» به نفع دولت ترامپ است؟
با این وجود، این روایت که آمریکا «به جنگ کشیده شده» همچنان برای برخی جذاب است. چنین روایتی پیچیدگیها را ساده کرده و رقابت ساختاری میان کشورها را به داستانی درباره دستکاری و نفوذ تبدیل میکند. همچنین به منتقدان اجازه میدهد تا مسئولیت تصمیمهای رهبران آمریکایی را به گردن یکی از متحدان بیندازند.
این به این معناست که هر سخنی که القا کند تصمیمهای جنگی آمریکا تحت کنترل خارجی است، پیشینهای تاریک دارد و باید با دقتی بسیار مطرح شود.
مسئولیت تصمیم با خود واشینگتن است
دولت های مدعی دموکراسی بر پایه پاسخگویی بنا شدهاست. واقعیت این است که حضور آمریکا در جنگ با ایران، تا حدی زیادی به تصمیمات خود رهبران این کشور بوده و منافع آمریکا در این جهت است. تصمیمی که ممکن است اشتباه باشد و هزینههای سنگینی را به همراه داشته باشد، اما به هر حال در واشینگتن اتخاذ شده است.
اگر قرار است تا درباره این جنگ توضیحی به مردم آمریکا داده شود، باید بر راهبردها و پیامدهای آن متمرکز باشد، نه بر القای این تصور که حاکمیت آمریکا نقشی در آن نداشته است. چنین استدلالی هم پیچیدگی سیاست بینالملل را نادیده میگیرد و هم مسئولیت تصمیمگیرندگان آمریکایی را بر گردن دیگران می اندازد.
جنگها تراژیک هستند چون نتیجه انتخابهای آگاهانهاند. اگر قرار است از آنها درس بگیریم، باید با صداقت با این انتخابها مواجه شویم.